|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
تو اوج خستگی و بی حوصلگی زنگ بزنه:))))))
ذوق ترین ادمم امشب :)))
لعنتی هاااا از هم دریغ نکنید صدا ها و آغوشتون
رفیقا...دوستا...خواهرا...مادرا...با همتونم :)))
میترسَم.
ثبت بشه اینجا
این دلهره ها
این ترسا
این تجربه های تلخ ....
دوران امتحاناست و خیلی مهمه.
حرف خیلی زیاده خیلی خیلی..ولی نوشتنَم نمیاد
الانم انگار دآرم به زور مینویسم.
نمیدونم چرا وقتی میام خونه انقدر بهت فکر میکنم
یکی از دلایل فرار از خونه همینه
به تو فکر نکردن
به تو فکر کردن تلخه...خیلی.
قبل ساعت ۱۲ بخوااب..بخواب..
# پر از خیالات وهمم
پر از تنهایی
پر از فکر
پر از تهی بودن
خالی از تمام انگیزه ها..
انقدر هق زدم و صدام بلند شده بود ک از جلو در اتاق رد شده بودن
صدای گریه هامو شنیده بودن
در زد و اومد تو یکی از بچه ها
هیچ عکس العملی نشون ندادم زیر پتو رفت....
انگار داشتم جون میدادم تو گریه هام...
روی تخت دراز کشیده ام
تو اینستا میچرخم و از بیهودگی کارم حالم بهم میخوره
میگم پاشو ویلیامزو بردار بخون ولی هیچ شوقی و هیچ حسی وجود نداره
فکر میکنم به کی بگم بیاد بربم بیرون..میبینم هیچکسو ندارم مث همیشه
و خب من عادت کردم..به تنها بودن
گفته بودی ک نگم تنهام...تو هستی..ولی الان بگم بیا دنبالم هستی!؟
نه..نیستی..
نیستی اخعهههه.
میدونم هممون تنهاییم و جز خودمون کسی رو نداریم.
ولی دوست و رفیق لازمه زندگیه...
این چند روز ک تنهام خیلی و خوابگاه خالیه..باز فکرای اشتباهی میکنم
فکر کردن به تو..ک خود سیاهیه..
گلی داره میره سفر...اونم چه سفری
من از وقتی دانشجو شدم..سفرم نرفتم
کسلم و خسته... کاش میشد منم برم سفر و خوش بگذره یکم بهم..
کاش رها شم از این زندگی و مشکلاتش...
از برادر بگم
یا از گروه کاراموزی
یا از استاد
یا از دو نفَر عقده ای. متنفرم از هردوتون .
خسته از خوابگاه خالی و خسته از کاراموزی فردا
چجوری انید و انگیزه بگیرم برای امتحانام..خیلی خنثی و بی هدف شدم
ایطوری همه زحمتای ۶ ترممو به باد میدم
کاش میشد برم سفر..کاش شما باهام خوب بودین
کاش میدیمت..کاش بودی اینجا
کاش ...انگیزه بگیرم.
و دوباره غرق در فکرم
دلم برایت تنگ شده . خیلی خیلی دلَم احمقه ک برای تو تنگ میشه
با اون همه بدی هات.
خسته از زایشگاه...دو روز دیگ مونده
فقط دو روز...
حتی روز تعطیلم به ما رحم نمیکنن !
ترم ۶ هم داره تموم میشه و امتحاناش...ک اهمیت فراوانی داره.
خسته و تنهآم.
میدونی، با اینکه بهش اعتقاد دارم که ته ته تمام بودنها این خودتی که باید یک سری مسائلرو حل کنی، خودتی که باید پاشی سر زانوهاتو بتکونی، با دستت اشکهاتو پاک کنی، دنبال راه حل بگردی و بجنگی و فقط روی خودت حساب کنی... اما، اما یک روزهایی، یک لحظههایی، سر یک سری مسائل و اتفاقها، هر آدمی، هر آدمی احتیاج داره یک نفر کنارش باشه، آرومش کنه، و مثل کاوه آفاق بهش بگه: "تو این مسیر نه کم نیار/ ما اهل جنگیم نه فرار.. هرجای راه خسته شدی/ سر روی شونههام بذار.."
بگه، بگه و اون آدم دلش گرم بشه. دلش گرم بشه و، سر بذاره روی شونهش..
# روز تعطیل و شیفت شلوغ زایشگاه
#گریه های بی امان این چند روزم
چرا چراا جلو استا گریه کردی!چرا اخه
تو ک انقدر ضعیف نبودی !!!
نیستی !!
خیلی حرف هس برای گفتن
خیلی غر برای زدن
ولی الان فقط خواب بعد شیفت سخت کاری میچسبه..
تمام.