🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

خیلی خسته ام

خیلی

اونقدر ک‌اون غوله رو یک هفته فراری دادم ولی بعد اومدن دفترچه بدجور نشسته روم . بلند نمیشه ...

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲ساعت 17:48 نويسنده |

دفترچه استخدامی اومده نه شهرم میخواد نه مرکز استان

بنظرتون واقعا وقت گذاشتن و درس خوندن برای شهرستانهای اطراف ک نه امتیاز بومی داری و نه تاهل نه فرزند و شهرستان ها ازت دورن مسافتی اصن ارزش داره .؟

بنطر خودم فقط هدر دادن وقته همین

گه تو این مملکت

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ساعت 9:20 نويسنده |

این روزها بیشتر از هر وقت دیگ دلتنگم .

دلتنگ ادمایی ک چند ماه دیک از من خیلی دور میشن

دلتنگی زندگی ک زندگی نیس ، دلتنگ خودم . خودم و خودم

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 21:47 نويسنده |

کاش بتونم بر این غول سیاه و بزرک افسردگی ک کل وجودمو گرفته پیروز بشم و فردا برم ورزش کنم ...

کاش از یه جایی تموم کنم این خمودگی رو ...

فک میکردم حضور مقدم میخواد یه انگیزه و محرک باشه برام ولی یادم رفته بود من تو ادما شانسی ندارم و زهی خیال باطل ..

بدتر شده دوبارع عاملی بر غرق شدن بیشترم ...

ف عزیز خودت باید خودتو ار این مرداب بکشی بالا .

+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 23:15 نويسنده |

دلم خونمون رو میخواد ...

جدیدا دیگ اینجا خیلی اذیت میشم .

مهمون کسی بودن سخته ، بخصوص ک صبا الی سر کاره و من با مامان و باباش تو خونه ...

خیلی خسته شدم دیک از این جابه جایی ، از این خانه ب دوشی

از این رفت و امدها ک تهش شین هم بگه کار دارم نمیتونم ببینمت ..

خیلی خسته ام .

+ تاريخ پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:29 نويسنده |

همیشه وقتی سرد میشه با اینکه شخصیتشو میشناسم اما بازم دلم هری میریزه ، قلبم یهو یخ می‌کنه. تنها کسی ک تو زندگیم همه جوره با تموم پستی وبلندی پیشم بوده شین بوده این اواخر بهترین روزارو باهم داشتیم و حالا ک داره به روزای آخر اینحا بودنش نزدیک میشیم و بعدش دیگ دور میشه خیلی دوست دارم ببینمش اما اون میگ وقت نداره..دلم ریخت از اینکه باز سرد شده و باز من تو خودم دنبال دلیل و علت میگردم ک چرا و چی شده من کار اشنباهی ایا انجام دادم ؟؟؟ واقعا نمیفهمم چی شده و چرا مث چند وقت پیش گرم نیس . واقعا نمیدونم چرا . و فقط دلم میخواد ببینمش چون گاهی تو پیام حس سردی زیادی میاد ک وقتی طرفو میبینی اصلا سرد نیس . این وسط وجود الف. ک نمیدونم باید چکار کنم دیشب بعد مدتها وقتی سرم رو شونه اش بود پر ارامش بودم و دلم میخواست زمان همون جا و همون نقطه فقط وایسته ... اما پر از گیجی ام . چون تحمل یه سردی دیگ ندارم . قلبم پر از تیکه تیکع است .

بیکارم هستم و همه بهم میگن برو دنبال کاردر حالیکه خودم دارم گه گیجه میگیرم .

پریودم هستم و کلا حال روحی ام مساعد نیس . واقعا حالم بده.

دل میخواد الان الف کنار باشه ...

+ تاريخ پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ساعت 12:22 نويسنده |