🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

گندی امروزو فقط همین جنگ میتونست کامل کنه :)

تف تو خاورمیانه

تف تو زندگی ک فردا نمیدونی چه دلاری در انتظارته .

تف .

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۳ساعت 0:58 نويسنده |

نمیخوام منفی باشم اما باور کن ذره وجودم داره آب میشه

دیگ خسته شدم از کارای برادرم همه زندگیمون شده ترس و استرس و اعصاب خوردی بسه دیگ واقعا بسه .

یه مشکل دیگ بهتر از حل نشدن و ادامه دار شدن یه مشکله واقعا خسته شدم

از خودم هم در عذابم .

الف بهم گف تو حیفی ، راست گف من احمقم ک هنوز باهاش موندم

احمق و تنها

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۳ساعت 0:6 نويسنده |

در من دختری غمگین ،رنجور و خسته دل نشسته است

دختری ک می‌دونه درد از کجاس و درمونش رو هم تا حدودی پیدا کرده...

کاش آدمیزاد دوست نداشت به جایی و کسی تعلق داشته باشه کاش.

+ تاريخ شنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 17:41 نويسنده |

حس میکنم سال های سال اشتباه زندگی کرده ام و الان ک فهمیده ام به جای مسیر درست نشسته ام و زانوی غم بغل گرفته ام .

تمام زخم های کودکی اسیب های جنسی و هیجانی

این روزها که اپیزود های نقصیر من نبود مجتبی شکوری رو گوش میدم چقدر بیشتر درک میکنم روزهایی ک بر من گذشته و باعث زخمی در تنم شده تمام ان زخم های کودکی بخصوص زخم های جنسی ک اگر چه همیشه کوچک میشارمش ولی وقتی نگاه روابط بزرگسالی ام میکنم همون کودک زخم خورده گذشته رو میبینم که هیچوقت بغلش نکردم و وقتی خودم بغلش نکردم نازش نکردم انتطار دارم با بغل بقیه اروم شه .

تن من پر از زخمه همیشه زخم ها قرار نیس زخم های عمیق و بدبخت کننده ایی باشن گاهی زخم ها سطحی ان ولی تکرار شونده زخم های سطحی ک هی تکرار شدن و کودکی ک بی پناه بوده.

مسیر اشتباهه باید درست بشه ..

این روزها حس میکنم تمام زندگی ام اشتباه زندگی کرده ام. ...

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 20:36 نويسنده |

دلم میخواد پنکیک درست کنم کیک حتی حلوا و ... اما به خاطر رژیمم میترسم و این اون نقطه ایی هستش ک حس میکنم الکی دارم یه خودم سخت میگیرک الان نزدیکه دوماه بشه رژیم سفت و سخت نه ها اصن خودم نمیگم رژیم میگم رعایت سبک زندگی ک حالمم باهاش خوبه پنج کیلو کم کردم و خیلی این راحت ی و سبک تر شدنو دوس دارم یخصوص وقتی لباسامم میپوشم و میبینم چقدر برام گشاد شده ولی هنوز چهار کیلو تا وزن ایده آلم فاصله دارم .

من نباید تو این مسیر کم بیارم و حا بزنم هرچقدر همه مسیرای زندگیم سخت و بسته بشه این روتین رو باید حفظ کنی .

فقط کاش بتونم در کنار دوستام حفظش نکنم نکه رابطه ام روز ب روز باهاشون سردتر و دورتر بشه دوستایی ک درسته اصلا ورزشکار نیستن ولی مرام و محبتشون همه جوره بهم اثبات شده همیشه .

دلم میخواد از این به بعد خوبی هارو هم اینجا بنویسم حس میکنم خیلی دارک شده البته من هیچوقت اینحا خودسانسوری نکردم و واقعا اینجا درون منه ...

+ تاريخ پنجشنبه نهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 18:58 نويسنده |

خیلی استرس دارم خیلی

+ تاريخ چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳ساعت 2:38 نويسنده |

امشب یه اتفاق افتاده ک نمیدونم تهش چی میشه

خیلی استرس دارم

میشه دعا کنید ،هرچی ک اعتقاد دارین، ارزو دعا فقط برام انرژی بفرستین خیلی نیاز دارم تنها جاییه ک میتونم یگم امشب از حالم

برام انرژی بفرستین

مرسی😭

+ تاريخ سه شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۳ساعت 23:48 نويسنده |

متنفرم از اینکه شب بیدار باشم و خواب تخمی بشه به خاطر رمضان همه چی بر عکس شده.

امشب ک صدای باد و طوفان هم اضافه شده

شب بیداری جز فکر و خیال و فردایی خسته چیزی نداره و من بشدت بدم میاد با اینکه سحر بیدار نمیشم و قببش سحری مو میخورم ولی بازم تا این موقع ها خوابو نمببره و بشدت عصبی میشم .

+ تاريخ سه شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۳ساعت 2:16 نويسنده |

دوست عزیزم وبلاگت برای من باز نمیشه و ازت بی خبرم

...

+ تاريخ دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ساعت 1:29 نويسنده |

دیروز فیلمی نگاه کردم ک دختره یه جا برداشت به دوستش گفت میدونم اشتباهه اما خسته شدم دلم میخواد متعلق به کسی باشم چقدر درکش کردم چیه این ادمیزاد ک در اوج تنهایی و مستقل بودن بازم دلش میخواد متعلق به کسی باشه ولی امان از وقتی ک تنهایی ولی تنها نیستی اون موقع پر از غم و خشم و ترسی ...

من این روزها بشدت خسته ام و همیشه وقتایی ک اینشکلی ام خیلی خطرناک میشم الانم میترسم دلم میخواد برم یه کاری کنم کاش میشد....کنم .کاش .

امروز هم فیلم pk رو دیدم و چقدر حسش کردم در زندگی ام دقیقا جامعه‌ الان ما داره روز ب روز بدتر میشه در این جهت..

تماس های اشتباه ، مسیرهای اشتباه .

اولین جمعه سال و به دور از کوه...

+ تاريخ جمعه سوم فروردین ۱۴۰۳ساعت 21:9 نويسنده |

چقدر حس بدی دارم ..

چقدر پر از خالی ام

+ تاريخ پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳ساعت 16:35 نويسنده |

خود عزیزم مرسی که امسالم قوی بودی، دووم آوردی و هر جا خسته شدی بلند شدی خاکهای پاهاتو تکوندی و بازم ادامه دادی، شکستی ولی، تیکه تیکه‌های خودتو بهم وصل کردی و بازم ادامه دادی، ازت ممنونم که قسمت‌های از روحتو که از دست دادی باز هم بهم دوختی و امیدوارانه ادامه دادی..

مرسی برای روزهای که هیچکس به جز خودت رو نداشتی و خودت برای خودت کافی بودی، امیدوارم امسال قلبت بیشتر از قبل بخنده... و به سکون و ارامش برسی.

+ تاريخ چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت 5:35 نويسنده |