🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

میدونی چند وقته نیومدم اینجا و از ذوق چیزی بنویسم ؟

و امروز من بعد مدتها زنده شدم، کمی حس زندگی در من جاری شده و منو پرت کرده ی اون ادم خوشحال و پر انرژی ک یا تمام وجودش زندگی براش لذت بخش بود و اینو مدیون ادمایی ام ک خیلی برام عزیزن و دوست داشتنی ان .

مدیون اینم ک من ادم اجتماعی هستم و در تنهایی واقعا میپوسم و خونه شیوا و رفتارش و حرفاش برای من خود تراپیه .

گقتم تراپی؟ برای اولین بار جلسه تراپی هماهنگ کردم هقته آینده و تا لحظه اخر میخواستم پولو نزنم و کنسل کنم چون هزینه اش برام سنگینه ولی گفتم نه بزار حداقل جلسه اولو بری

حس میکنم این دو روز دارم تو خونه مانیکا و چندلر زندگی میکنم :))))

و هپی هستم هپی:))

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳ساعت 1:15 نويسنده |

یادمه یه روزایی چقدر برای تک تک بچه ها وقت و انرژی گذاشتم

برای دور هم جمع کردن

برای داشتن این اکیپ و جمع و حالا به اتمامش رسیده و من هم خوشحالم و هم غمگین.

به وقت دفاع میم و خونه کوثر و عصبانیت و ...

+ تاريخ سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 23:8 نويسنده |

بعد مدتها یه ادمی پیدا شده ک گاهی فکرمیکنم الان من هنوز ادم درستی نیستم بعد میگم ممکنه نور باشه بعد میگم خودتو گول نزن

ولی در کل بینمون پونصد کیلومتر فاصله است:)))

یعنی کنسله کلا

و اصن نمیتونم بهش فک کنم :)

+ تاريخ پنجشنبه سوم آبان ۱۴۰۳ساعت 17:28 نويسنده |