🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

خواهر عزیز من دیشب همون عه گفتنت به‌خاطر ذوق دیدنمون برام کافی بود ..و خوشحالم بابت دیشبی ک پر از حال خوب بود .

و امروزی ک بعد مدتها حس‌ مفید بودن رو در زندگی دوباره پیدا کردم و ادمای درجه یک و خفنی ک دیدم ..

این روزا خیلی عجیب و غریب شدم ..

+ تاريخ جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت 21:17 نويسنده |

چند وقت پیش که یکی از کوهنوردای خوب مشهد بهم پیشنهاد ازدواج داد و رد کردم و تا امروز که خبرای قبولیش در مربی گری اومد نکه پشیمون باشم نه چون هنوزم جواب منفیه اما عصبی ام از اینکه همه دارن پیشرفت میکنن کنارم و من و من موندم ...

منی ک میتونم یه مربی خوب باشم .منی ک‌ گه خورده تو اعتماد ب نفسم . منی ک دارم لحظه لحظه خودم و استعداد هامو ،توانایی هامو تو این جهنم شهر هدر میدم . خسته ام .

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲ساعت 19:21 نويسنده |

هیچوقت توزندگی ام انقدر بلاتکلیف و بی هدف نبودم...

و دارم بهترین روزای عمرمو هدر میدم...

+ تاريخ دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 15:42 نويسنده |

یه آدم کمال گرای مزخرف ام .

ادمی که یه عالمه ایده دارع و میشینه میبینه چطور بعد ماه ها و سال ها بهویی ایده های تو ذهنش همچنان مونده و ادمای دیگ اجراش کردن و چه موفق شدن...

ادم اهمال کاری ک از وقتی سرکار نمیرم و پام اسیب دیده دوباره شکمم برگشته و پرخوری میکنم.

ادم منفی گرایی ک می‌ترسه بقیه چشمش بزنن و داره از همه دوری می‌کنه.

ادم خسته و نا امیدی ک در عین حال پر امیده .

ودر نهایت ادم تنهایی که خیلی تنهاعه .

مسخرس بیست و چندی سالمه ولی هنوز حتی یه رابطه نداشتم :)) رابطه هایی ک بوده اسمش رابطه نبوده جریانات مزخرف زندگی بوده ک گذرا و در چند چند روز بوده همیشه ...

هیچوقت تو این سالا احساس دوست داشتنی بودن نداشتم چون کسی هیچوقت بهم ابراز علاقه نکرده...

و امشب از اون شبایی ک می‌خوام فقط صبح یشه...

+ تاريخ سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲ساعت 0:9 نويسنده |

این هفته در کنار خانواده قشنگم گذشت

خانواده ایی ک در کنارشون پر امنیتم پر حس خوب پر اشتیاق پر از امید ‌‌وتلاش و انگیزه و من این خانواده رو با هیچی عوض نمیکنم.

سفری چند روزه به اوج خوشبختی:))

+ تاريخ شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 20:53 نويسنده |

خدایا در کنار همه سختی ها داشتن این آدما توزندگی ام مث نوره

شیرین شیرین و چقدر از داشتنشون از تو ممنونم از خود خودت .

به وقت ده تیر چهارصد دو

خونه شین .میم

بازی استامبول:))

+ تاريخ شنبه دهم تیر ۱۴۰۲ساعت 0:6 نويسنده |

داره به گه بودن امروز هی اضافه میشه سرم هرکسی رو این مدت وصل کردم عالی بوده

همین خاله ام ک حساسه دوبار خراب کردم دوبار از اخرم نتونستم وصل کنم . گه تو همه چی.

+ تاريخ سه شنبه ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 20:17 نويسنده |

انقدر عر زدم امروز که چشمام نای دیدن

گلوم نای حرف زدن

و پاهام توان راه رفتن

و مغزم توان فک کردن نداره ...

همه وجودم به خاطر ظلمی ک حق میم.نون کردم آتیش داره .

و من هیچ راهی برای خاموش کردن این آتیش نمیبینم ....

+ تاريخ سه شنبه ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 18:4 نويسنده |

کاش یکی رو داشتم...

دوستی ..

خیلی تنهام و هیچکس نیس از این روزام بگم .. از حالم.

چرا همه منو سرحال و خوب میخوان ..

ولی وقتی غمگینم کسی نیس...

وقتی کسی از دور نگاه کنه میگ چقدر دوستای خوبی داره در این شکی نیس ولی دوست روزهای سخت ندارم از وقتی شین دیگ ازدواج کرد...

خسته ام . خیلی‌

و باید خودمو کنترل کنم کار اشتباهی نکنم، به سمت کس اشتباهی نرم و باید خودمو کنترل کنم سمت. کاف نرم به هیچ وجه .

بزرگترین ترس و اشتباه من در زندگیمه .

نرو لطفا .

+ تاريخ دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲ساعت 0:37 نويسنده |

در بغضی درین حالت ممکنم و همبنطور گریه میکنم و نمیتونم...

اصلا نیا فرزانه . دوس ندارم بیای .

اصلا دوس ندارم.

+ تاريخ دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲ساعت 0:13 نويسنده |

میدونی دو هفته میشه ورزش نکردم و تو این شهر هیچکسو ندارم..

اونقدر ک هیدمیام فیزیوتراپی و حرف میزنم و حتی جلسات رو شروع نمیکنم ولی میام تا فیزیوتراپمو ببینم تا یکی باشه حرف بزنم باهاش و اونم هی بگه چیزی نیس درست میشه...

میدونی خیلی وضعیت بدیه ...

اما ورزش نکردنم بشدت حال منو خراب کرده...

+ تاريخ یکشنبه چهارم تیر ۱۴۰۲ساعت 19:10 نويسنده |

بیکاری خیلی داره منو اذیت میکنه خیلی زیاد...

+ تاريخ یکشنبه چهارم تیر ۱۴۰۲ساعت 12:20 نويسنده |