|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
شبا خوابم نمیبره و از این سبک زندگی اصلا خوشم نمیاد
دلم میخواد یه کار پیدا شه واسم انقدر بدو یدو کنم شبا مث جنازه ساعت ده بخوایم .
اصن الان زندگیمو نمیخوام اصلا .
چقدر از وجود کاف تو زندگیم متنفرم...
نفرت
داره اتفاقای جدیدی میوفته تو زندگیم ، یهویی...
و نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ؟
بیشتر از هرچیزی استرس دارم و فکمیکنم هیچی بلد نیستم..
الان کموقع اش شده. میفهمم چقدر پر از حال خرابم و نیاز ب تراپی دارم لعنت ب منی ک گند زدم به زندگبم در گذشته.
لعنت ب من
امروز از اون روزاس تو زندگیم که خوشحالم
خونه قدیم خودمم ، قیمه خوردیم نهار
حرف زدیم
صبش قوچ قشنگم رفتم ...ادمای با فرهنگی رو دیدم
و ته قلبم از این ارامش و خوشحالی هم خوشحالم و عمیقا شکر میگم خدارو هم میترسم از دستش بدم...
و من به تو خدا ایمان دارم...
بسیار بسیار میخوابم
کل روزو
و هر روز ناامید تر از قبل
پنج مرداد چهارصد و دو بر فراز قله دماوند
از مسیر شمال شرقی ایستادم .
همین
انگار وسط جنگل و مه ام د
ارم میرم تو دنیای ناشناخته و عجیب و غریبی کهمیشه ارزشو داشتم تو این چند سال.
گاهی باورم نمیشه در مسیرشم
میام و همین جا خبر رسیدنشو میدم
قول میدم
#پیام خاله مینی بر برنده شدنم هم جز خوبی های امروز بود :)))
توی این دو سه هفته اخیر اتفاقاات یهویی زیادی افتاده
سفرای یهویی و الانم یه یهویی دیگ
اما با جیب خالی طوری ک دارم قرض میکنم تو زندگیم یاد کرفتم گاهی نبابد به بهویی های زندگی نه گفت و باید رفت تو دلش ..
ابن روزا ادم عجیبی شدم ، ته ته دلم میدونم دلم چی مبخواد
اما مگر بی پولی دل حالیش میشه ؟
خدایا اگر یک درصد دلیلی بر دبدن اون ادم باشه و اگر یک درصد خیری پس منو دور نکن ...