🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

شبا خوابم نمیبره و از این سبک زندگی اصلا خوشم نمیاد

دلم میخواد یه کار پیدا شه واسم انقدر بدو یدو کنم شبا مث جنازه ساعت ده بخوایم .

اصن الان زندگیمو نمیخوام اصلا .

+ تاريخ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 2:57 نويسنده |

چقدر از وجود کاف تو زندگیم متنفرم...

نفرت

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲ساعت 22:5 نويسنده |

داره اتفاقای جدیدی میوفته تو زندگیم ، یهویی...

و نمی‌دونم خوشحال باشم یا ناراحت ؟

بیشتر از هرچیزی استرس دارم و فک‌میکنم هیچی بلد نیستم..

الان ک‌موقع اش شده. میفهمم چقدر پر از حال خرابم و نیاز ب تراپی دارم لعنت ب منی ک گند زدم به زندگبم در گذشته.

لعنت ب من

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 21:50 نويسنده |

امروز از اون روزاس تو زندگیم که خوشحالم

خونه قدیم خودمم ، قیمه خوردیم نهار

حرف زدیم

صبش قوچ قشنگم رفتم ...ادمای با فرهنگی رو دیدم

و ته قلبم از این ارامش و خوشحالی هم خوشحالم و عمیقا شکر میگم خدارو هم میترسم از دستش بدم...

و من به تو خدا ایمان دارم...

+ تاريخ جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 18:37 نويسنده |

بسیار بسیار میخوابم

کل روزو

و هر روز ناامید تر از قبل

+ تاريخ سه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 19:58 نويسنده |

پنج مرداد چهارصد و دو بر فراز قله دماوند

از مسیر شمال شرقی ایستادم .

همین

+ تاريخ جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ساعت 22:20 نويسنده |

انگار وسط جنگل و مه ام د

ارم میرم تو دنیای ناشناخته و عجیب و غریبی ک‌همیشه ارزشو داشتم تو این چند سال.

گاهی باورم نمیشه در مسیرشم

میام و همین جا خبر رسیدنشو میدم

قول میدم

#پیام خاله مینی بر برنده شدنم هم جز خوبی های امروز بود :)))

+ تاريخ سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 22:20 نويسنده |

توی این دو سه هفته اخیر اتفاقاات یهویی زیادی افتاده

سفرای یهویی و الانم یه یهویی دیگ

اما با جیب خالی طوری ک دارم قرض میکنم تو زندگیم یاد کرفتم گاهی نبابد به بهویی های زندگی نه گفت و باید رفت تو دلش ..

ابن روزا ادم عجیبی شدم ، ته ته دلم میدونم دلم چی مبخواد

اما مگر بی پولی دل حالیش میشه ؟

خدایا اگر یک درصد دلیلی بر دبدن اون ادم باشه و اگر یک درصد خیری پس منو دور نکن ...

+ تاريخ یکشنبه یکم مرداد ۱۴۰۲ساعت 22:28 نويسنده |