|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
دیروز یک ادم مریض و روانی و بد دل و شکاک و حسود را در زندکی ام از نزدیک تماما دیدم به معنای واقعی کلمه حسود و بد دل.
و من از ادم های حسود میترسم ..
از حسدشون از آه شون ..
و دیروز من گریه هام و اون حالم هیچوقت یادم نمیره.
و ممنونم برای دوستام ک هستن ..
برای اینکه تو این لحظات حال بدم کنارم هستن
امشب بغض ترکید و گریه کردم
برای اولین بار در عمرم عکس چشمای خیسمو کلوز فرند گذاشتم چون عمیقا نیاز داشتم کسی بیینه قربون صدقه ام بره برخلاف همیشه ک تو تنهایی گریع میکردم ایندفعه دوسش داشتم در اغوش کسی باشم...
منم زیاده روی کردم، در دوست داشتن، در تلاش کردن، در حرف زدن، در اعتماد کردن، در غصه خوردن، در خسته بودن، در زنده بودن، همیشه بیش از حد بودم...
چقدر این منم...
دیشب برداشت بهم گف یا در لحظه زندگی کن.
یا وقتت برای چیزهای نشدنی هدر نده .
کامل گفت ک من ادم رابطه نیستم و صرفا برای در لحظه بودن.
و من چقدر احمقم کهمه این مدت موندم و حتی الانم نمیرم.
من باید بکنم برم ار این شهر و جامعه مسموم.
خسته ام خیلی خسته.
کاش میزدم تو دهنش کاش خودمو خالی میکردم نه اینکه بگم اوکی در لحظه باشیم.
چقدر خودمو کوچک و ضعیف کردم چقدر
چرا من ادم نمیشم
منی ک همیشه تنها بودم و تو زندگی ام هیچوقت کسی نبوده منو بخواد و بهم ابراز علاقه کنه چرا انقدر از تنهایی مطلق میترسم
چرا انقدر دلم میخواد یکی بغلم کنه
چرا انقدر ضعیف شدم و ب خودم اسیب میزنم
از دست خودم خسته ام ؟
باورتون میشه وقتایی ک بهم میگ عزیزم یا اسممو میگ خوشحال میشم ؟!!! اخه ادم انقدر ضعیف .
من باید برم دنبال هدفام باید کار خصوصی امو بزنم نکه انقدر خوار بشم ..
چرا ..
خسته ام دیگ...خیلی .
از اون روزاس ک انگار تنهای تنهای وسط چنتا سیاه چاله ام
از اون موقع ها ک گم شدم و هیچکس نیس کمکم کنه
از اون وقتا ک خیلی تنهام و خیلی و خیلی
از اون وقتا ک خیلی دلشکسته ام ..
چرا تهران یه دوست ندارم من.
خیلی واقعا بده :(
از داداش بیست و یک ساله ام متنفرم
از خودم
و بعد از خونه ایی هرشب و همش تو جنگ و دعواس
خسته شدم از این خونه
امشب بعد مدتها کسلی رفتم دوبدم پر انرژی شدم اما الان دعوای مامان و بابا داره حالمو بهم میزنه..
متنفرم از داداشم ک همه دعواها سر اونه ...
تو این سن همش پاش تو دادگاهه و مارو هم خسته کرده ..
خسته ام
خیلی خسته..