🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

فاک تو زندگی‌‌.‌‌‌...

 

به یکنفر براس کتک زدن نیازمندم !


برچسب‌ها: رنج_عظیم
+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 23:25 نويسنده |

حالم داره از خودم بهم میخوره

ار آدمی ک تو این چند ماه ساختم

ادمی ک رو به نابودی رفته

کاش یکی پیداشه یه سیلی بزنه بهم

شاید از خواب غفلت بیدار شم.

تف تو این زندگی ک ساختم برای خودم...

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 0:36 نويسنده |

حس میکنم از دایره امنم خارج

و ادمهای اضافی رو به دایره امنم وارد کردم

و این ازارم میده...

چرا حرف میزنی؟؟ چرا!؟

لطفا دیگ از هدفات و مسیر پیش روت چیزی نگو

هیچی نگو...

هیچی..هیچی...هیچی نگووو.

روزهای خوبی نمیگذرونم...پر از رنج و نرسیدن و ناامیدی شده روزام ..اما من ادامه میدم و میخندم!

 


برچسب‌ها: رنج_عظیم
+ تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 22:40 نويسنده |

خیلی عصبی ام...

خیلی...

واقلا لازم نیست تو زندگی هر ادمی رو ببینیم و اطلاعات داشته باشیم.ندونستن راحتره..خیلی خیلی راحتر

ادمای منفی و الکی زندگیتون رو حذف نکنید.

نخواین بهتون اطلاعات بدن...نخواین...

 

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:48 نويسنده |

آه چه بی بها شده ام...

+ تاريخ یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 19:17 نويسنده |

متنفرم.متنفر

حالت تهوع دارم..میخوام بالا بیارم

گه بزنن این زندگی و جامعه ایی ک زن بودن توش انقدر سخته

جامعه ایی ک یه موتوری اشغال عوضی میوفته دنبالت و تو زنگ میزنی ۱۱۰ و نحوه برخوردشون با تو بدتره تا اون مرده

حالم بده...خیلی خیلی خیلی بد

به هرکی هم زنگ زدم اکن لحظه بیاد پیشم یا باهاشصحبت کنم نبود یا نمیتونست حتی حرف بزنه

اره بازم گه بزنن زندگی رو.

در نهایت مامان بود ک گفتم..ولی نباید به مامان گفت نباید گفت..

تف تو همه چی

+ تاريخ شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۹ساعت 20:40 نويسنده |

اگ الان تو یک شهر بزرگ تو پارک نشسته بودم

میرفتم کنار یه ادم غریبه و در ودل میکردم

و گریه میکردم و حتی بغلش میکردم

و بعد میرفتم...

 

+ تاريخ شنبه یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:33 نويسنده |

خسته ام

نگرانم

پر استرسم

پر تشویشم

دلتنگم

حالت تهوع دارم

امیدام داره سیاه میشه

بی پولم

بی پولم

بی پولم

فاک ت این زندگی...


برچسب‌ها: رنج_عظیم
+ تاريخ شنبه یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:14 نويسنده |