|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
تو این دو روز به جز تایم هفت تا دو ک سرکارم
بقیه اشو خواب بودم.
از شدت خواب بدن درد و سردرد شدم شدید .
این حالو دوست ندارم . حالم بهم میخوره .
پ.ن ممنون از شش نفری ک هستین و میخونین خیلی دلم گرم شد❤️🥲❤️
کسی هست هنوز بخونه منو ؟
این روزا همش ب خودم یاداوری میکردم و قول میدادم گذشته رو تکرار نکنم . تولدم شد ،سال نو شد و گفتم دیک تو سال جدید اون آدم از زندگی من حذفه .
اما بازم امروز اون ادم کنار من و من در آغوشش بوذم .
اسمش هرچی کهست برای من خوب نیس .
میدونی آدمیزاد نمیدونم چرا تکرار تکراره .
و من حالم از ادمیزاذی خودم کنمیتونم خودمو مدیریت کتم بهم میخوره واقعا .
امروز ۲۲ اردیبهشت ثبت شد که من ب خودم نشون دادم چقدر صغیف و دور ازانسان بودن هستم .
مدتهاس درست و حسابی ننوشته ام .
مدت هاس دست ب قلم نبرده ام .
مدتهاس خودم رو لای صفحات زندگی گم کردم و دنبال خودم میگردم . مدتهاس غمگینم .
مدتهاس حس میکنم حضورم برای بقیه کسل کننده است
مدتهاس گدایی محبت میکنمم
مدتهاس پر حرف شده ام
مدتهاس غر میزنم
مدتهاس ...
خسته ام
خسته از مدیریت کردن و هد بودن
خسته .
یع روزایی مث امروز ک مودم خیلی میاد پایین و دیگ نمیتونم از فکر فرار کنم ...
اهنگ ابی رو میزارم و میگ منو حالا نواززش کن همین حالا ک تب کردم... اگ لمسم کنی شاید ب دنیای تو برگردم .
نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه، همه اشکاتو میبوسم ..
و میرم غرق میشم تو گذشته .
و آخرین باری ک چشماشو ندیدم .
کاش الان بودی و از این چشما میخوندی ک چقدر خسته ام .
میدیدی ک فقط جسم دارم نه روح .
الان شهر مورد علاقه امم . باغ یکی از دوستام و امشب دور هم افطاری و مهمونی داریم .
اما من ناراحتم. من دلتنگم .من دلم میخواد الان زنگ بزنه و بگه کجایی و بیاد و بغلش کنم .
بیاد همون عطر همیشگیشو نفس بکشم .
بیاد بگه ...
اما نیست . نیست . نیست .