🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

امشب انکالم و تک و تنها از ساعت سه تا همین الان تو یه چهار دیواری بودم،اصن انکالی های اینجا رو دوست ندارم بیشتر منو به خسته و افسرده و غمگین میکنه .

دائم فک میکنم چرا ؟ چرا اینکارو باهام کردی ؟

چرا باید پشت اون تماس تلفنی آنقدر تهدید و خوار بشم

من همیشه می‌گذرم از ادما

ولی از تو ... فک نمیکنم

بهم مدیونی ،خیلی مدیونی .

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ساعت 22:27 نويسنده |

این روز ها منی ک همیشه میگم به همه حرف بزنید ،بنویسید

اما الان خودم مدتهاس در سکوتم ، و هرچی میره جلوتر میبینم چقدر ادمای گذشته زندگیمو دوست دارم ، چقدر اونا برام با ارزشن

و این برام خیلی با ارزشه ...

اینشبایی ک آنکالم واقعا بی حوصله ترین ادم میشم

و کلا باز یهو دارم غلاف میکنم ،دو هفته خیلی خوبی رو پشت سر گذروندم و نباید روتینمو قطع کنم

نباید.

دوره نجات هم تموم شد و بریم به سمت اینده ...

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ساعت 20:38 نويسنده |

امشب شاید ب جرئت میتونم بگم بدترین شب 24سالگیه

شبی ک پشتت تلفن متهم شدم ب خیلی چیزا

شبی ک حالم از خودم بهم میخوره

من فقط یه ف تو خالی ام همین .

بشدت پوچ .

و من پوچم

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۱ساعت 23:14 نويسنده |