🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
روی نیمکت ابی دور حوض اب نشستم

به ادما نگاه میکنم
به پیرمردایی ک تنها نشستن..مث من
و به دختر و پسرایی گروهی نشستن و صدای خنده هاشون میاد
بر خلاف همیشه ک سعی میکنم خوب باشم تو این شرایط
ایندفعه دلم ترکیده
میخوام زار بزنم تو همین لحظه
شمارهای گوشیمو صدبار مرور کردم
کسی نیس ک حتی صداتو بشنوه
ولی مگه مهمه!؟
مگه بار اوله ک تو ابن موقعیتی
صدها بار بودی تو این موقعیت
تو خوب بمون...
فقط خوب بمون

به وقت ساعت ۷ونیم.

 بعدا نوشت: ممنون ک حواست بود


برچسب‌ها: مَن معمولی
+ تاريخ جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸ساعت 21:44 نويسنده |
اینروزا به اینکه چقدر فرق کردم فک میکنم

به کسی ک بودم...و به کسی ک میخواستم بشم

میبینم ک چقدر متفاوت شدم

دنبا اونقدر تلخ همه چی رو نشونم داد

هرچی ک بدت میاد سراغت میاد

یعنی تو بچگی به هرادمی ک گفتم از رفتارش و ازکارش متنفرم

دقیفا...همه اون رفتارا و کارا رو خودم انجام دادم

و چقدر الان از وجود خودم متنفرم

 

#کاراموزی_ خانواده

#ترس_مراقبت

 

 


برچسب‌ها: مَن معمولی
+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 23:56 نويسنده |
مشخصه ک دوباره تنها شدم و میام اینجا و هی حرف میزنم

 

تنها ک همیشه بودم...

فقط گاهی بعضی ها رو به اشتباه تو زندگیم راه دادم ک الان میبینم حماقت بوده و چقدر صدمه بهم زده

به روحم..به اعتقاداتم...به خودم

خسته ام از زندگیم و خسته تَر از خودم

خیلی از خودم خسته

از خودی ک تمام چیزارو میدونه ولی بازم انجامش میده و میدونه باید چکار کنه ولی اقدامی نمیکنه

دوباره دارم میرم تو فاز سکوت و خیره شدن به یه نقطه و افسردگی

من از خودم ناامید شدم...


برچسب‌ها: مَن معمولی
+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 0:1 نويسنده |
چه میشه ک به اینجا میرسه...

یه روز پر شور و حرارت

یه روز قهر

یه روز دلتنگی

و درنهایت سرد شدن...

یعنی دوری انقدر موثره !؟ وجود ادمای جدید در کنارت !؟

من اونقدر به تو نزدیک بودم ک الان حس میکنم تو هوا معلقم...

من با تمام سختی ها اون وابستگیو دوس داشتم

چون برای من یکنفر کافیه..

و تو بودی..

بودی ک کمک کنی..ک نصیحت کنی..ک مشورت کنم باهات

ک احساسمو بگم

ک ویس بفرستم

ولی الان اونقدر سرد شده..ک هم اتاقی ایمم فهمیده و میگ قهرین !؟

روزی نبود ک صداتو نشنوم

ک قهقهه نزنم..ک حرص نخورم از دستت

خاطراتمون اونقدر زیادن ک نمیدونم الان کدومو بگم !

کاش بمونیم برا هم.

با تمام اشتباهایی ک من کردم...


برچسب‌ها: رفیق_مَن
+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 0:22 نويسنده |
کادی ک عقلتون میگ درست نیس

انجام ندین

کاری ک بعدش از خودتون متنفر میشین 

انجام ندین

حالم بده

همین.


برچسب‌ها: واقعیت عینی
+ تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸ساعت 23:27 نويسنده |
بلند میشم اماده میشم

میرم پارک

میشینم رو صندلی های خیس و نگاه میکنم به استخر آب روبه روم و درختا و هوای تازه و بارونی

یک ساعت میشینم و صدای سینا حجازی تو گوشم پخش میشه

ک میگ به ما یاد دادن دخترا بادکنکن ولی یاد ندادن چرا میشکنن...

میگ ک بخند..میگ ک صب شده

میگ..میگ..

یه عالمه از اهنگاش پخش میشه و من نگاه میکنم به دختری ک با پدر و مادر مسنش اومده و داره راه میره و دلم تنگ میشه برای خانواده ام

به دو دختر رنگی یکی صورتی و یکی قرمز ک میگن و میخندن و صداشون پخش شده تو پارک

نگاه میکنم ب خودم ک تنها نشستم...

و باز اهنگ رو پلی میکنم و میشینم و نگاه میکنم و فکر

فکر به چی ؟ خودمم نمیدونم

بلند میشم میرم رو لبه استخر راه میرم و برمیگردم

تو راه اهنگ اهای غمی ک عین بختک رو سینه من شده ای اوار دستاتو بردار

بغض میکنم و پسش میزنم

هوا سرد شده و یخ میکنم

میرسم خوابگاه و دراز میکشم

و به درسای روی هم جمع شده فکر میکنم...

#خسته_رنج_مَن

#درخشان

#محکم _باش 

 


برچسب‌ها: مَن معمولی
+ تاريخ جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:22 نويسنده |
قول میدم بهتون

قول میدم یه روز بیام و بگم

و تونستم

تونستم خودم خودمو بکشم بالا از اون گوداال

روزی ک دیر نیس

قول میدم یه روز بیام بگم من اونی دارم میشم ک میخواستم...

میام

حتما میآم

میام و میگم سلام.ادم جدید هستم


برچسب‌ها: تُ
+ تاريخ یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 14:26 نويسنده |
من یک عدد احمقَم...

من فقط نیاز دارم به یکی ک کنارم باشه

درکم کنه...بغلم کنه...بفهمه منو

باهام بخنده و باهام گریه کنه

من دآرم نابود میشم...

من دارم خودم به ته خطی میبرم ک از دست دادن اینده و زندگیمه

من خسته ام

از خودم.

از خودم ک ولش نمیکنم ک ول نمیکنم.

ک نمیرم یه گوشه...

من از خودم در رنج بودم و هستم و هستم و هستَم....

میدونی نیاز دارم به یک سیلی ک بزنه تو گوشم

ک محکم بزنه..و داد بزنه چه گهی خوردی

چرا...چیت کم بود

و من بگم توجهت.

نیاز به یک سیلی دارم..به یک زندون..ک رها کنم ک رها شم از اینی ک نیستم...

من خودِ قبلیم نیستم

من اون ادمی نیستم ک دنبالش بودم

شدم ادمی ک همیشه اگ کسی با این خصوصیات میدیدم متنفر میشدم ازش...و الان اون شخص خودممم

خودِ خودم.

ته کشیدم و نمیدونم راه نجاتی هس یا نه...

حس میکنم ته یک گودالم ک نمیتونم بیام بالا و یکی باید بیاد منو بکشه بالا...

خیلی ته گودالم خیلی..گودالی ک بادستای خودم کندم...

میدونی ایندفعه با دفعه های قبل فرق داره

واقعا خودمو ته خط میبینم...

حس میکنم تمام شدم

یعنی قراره بمیرم !؟

زندگیم اونی نیس ک میخواستم..اونی نیس ک دنبالش بودم.


برچسب‌ها: رنج عظیم
+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 0:37 نويسنده |
تپش قلب دارم

تپش قلب برای کاری ک کردم

کاری ک اشتباهه و نمیدونم چطور تمومش کنم...تموم..تمووووم

لعنتی تموووم فقط

دیگ خسته شدم از خودم..از زندگی ام...خسته.


برچسب‌ها: واقعیت عینی
+ تاريخ چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 23:12 نويسنده |
تعطیلات عید واقعا مزخرفه :)

من گُه زدم به خودم دوباره...

روزای مزخرفیه...تا ظهر خواب و نهار و دراز کشیده و کمی عیددیدنی ک دیگ شور و شوق سابقو نداره...

همش بحث سیاسی و گرونی :)

خسته ام...از خودم.

دندونم ک چن وقت پیش دکتر گف باید عصب کشی کنی و واس پولش نرفتم..درد میکنه خیلی...هر روز ۳تا مسکن میخورم..

پام دوباره از دیروز ک رفتیم بیابون و گردش درد گرفته

گوشیمم مدتها صفحه اس روشن نمیشه.‌..

واقعا عصبی ام و خسته. ..

بعد ماها گلی رو دیدم...رفیقَم...تنها رفیقم

ولی الان شدیم دوست...چون از هم و از درون هم خبرنداریم دیگ

اونه ک نمیخواد بگه...

هووف...سال ۹۸ شروع خوبی تا الان نداشته...خودم نخواستم ..این جمله بهتره تا اینکه سالو متهم کنم.

متهم ردیف اول پرونده خودمم...


برچسب‌ها: واقعیت عینی
+ تاريخ سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۸ساعت 23:20 نويسنده |
۲۹ اسفند تمام شده

و هنوز یک فروردین نشده

همینقدر بلاتکلیفم.

گیج و گنگ و مبهوتم

و در حال جدل با خودمم.


برچسب‌ها: آخر سالی
+ تاريخ پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۸ساعت 0:49 نويسنده |