|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
سوز سرما...بعد گذر نیم ساعت میلرزیدیم...هوا بس ناجوانمرانه سرد بود
لحظات پر از غم و ترس و استرس و سکوت بینمون گذشت
چشم به راه بودیم ک بیان دنبالمون...تا ساعت ۷ گاهی سکوت و گاهی خنده بود..گفتم شاید یکم جلوتر تصادف میکردیم!
۸صب رسیدیم با کمک امداد خودرو و شب عروسی داشتیم..
میدونی این وسط چی کم بود! پریود شدن.
با تمام بی خوابی و خستگی راهی ارایشگاه شدیم و زیر دست ارایشگر بی رحم نشستیم و درست شدیم و رفتیم..
عروسی بالاخره تموم شد.
با تمام سختی هاش و مسافت ۱۶ ساعته...
ولی روزای خوبی بعدش نبود...این قوام هیچوقت اصلاح نمیشن
واقعا هم جمعیت ۰ ۵نفره مدیریتش سخته.
متنفرم از اقای الف و ع که انقدر بچگانه اوقات رو تلخ میکنن..
ک انقدر بی فرهنگن.
دیشب شب گریه بود..خاله گریه میکرد..من گریه میکردم..دایی گریه..
اصن وضع بدی بود.فقط نگران عروس زیبامونم ک دارن ناراحتش میکنن
دوری و جدایی ب اندازه کافی تلخ هست دیگ با حرفای مسخره و خاله زنک بازی اذیتش نکنن تو رو خدا..
ماشین همچنان خرابه و ما بلاتکلیف...هر وسیله ای تو ماشین یکی دیگ اس..اعصابممون واقعا خرابه..
من خیلی دوس دارم ک برم تهران یا رشت....ولی ب زور باید با بقیه راهی قم بشیم...
حال دلم خوب نیس...برای حرفای این چند روز .
خدایا خودت بخیر برگردان...
# عروسی
#قزوین
# حرفای مسخره.