|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
من خیلی ادم دیرجوشی و درون گرا هستم
تو کل دوران تحصیل از اول دبیرستان با یک نفر صمیمی شدم ک مث خواهرم بود و هست،
اتفاقای زیادی افتاد تو این چندسال،جدایی،سوتفاهم،قهر،آشتی
ولی هنوزم رفیق هم بودیم
حتی تا اسفند همه چی خوب بود
تا اینکه اسفند شد و تولدمو تبریک نگف و عید اومد و حتی نگفت همو ببینیم در حالیکه من بهش گفتم همو ببینیم.
من تو این شهر جز این دوستم هیچکسو ندارم و خیلی تنهام
گفتم حتما ناراحته و خدتی بگذره خوب میشه،اما تا الان هیچ اتفاقی نیافتاده و این ادم منو از دایره دوستاش و رفیقاش کنار گذلشته،الان ک برگشتم به این شهر و دارم جای خالیشو حس میکنم برام خیلی سخته.
همش میگم برم ازش علت کاراشو بپرسم ولی میگم وقتی یه آدمی نمیخواد تو رو الکی دست و پا نزن،کنار بیا با تلخیش،هر چند تلخ وسخته.
امروز خیلی بد گذشت،یه جمعه خیلی بد و کسل کننده
یه جمعه پر از استرس،پر از حال بد،پر از پرخوری
پر از همه چی
پر از دلتنگی برای میم و شین .
من تو یه دوری افتادم ک نباید غرق بشم .
دلم میخواد شونه خالی کنم و برم تو یه کلبه چوبی زندگی کنم
اما مث اینکه باید موندو جنگید و گریه هم نکرد دیگ.
اینا رو نوشتم چون حسمیکنم حتی وجودمو به عنوان یه ماما هم نمیبینه....