|
🌸🍃 آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
|
این ماهی که گذشت ، اتفاقای عجیبی افتاد
یکی از رفیقامو از دست دادم
هیچوقت فک نمیکردم رابطه ام با میم انقدر بد بشه و انقدر حرفای زشتی بهم بزنیم اونم سر موضوعی که بی ربط به ماست .
و بین ما دونفر هیچی نبوده ...
اما وقتی از اعتمادت سواستفاده میشه ،وقتی حس امن بودن پیش اون ادم رو از دست میده ادم دیگ هیچی مث قبل نمیشه .
بد از اعتمادم خوردم
اما میدونی مقصر خود من بودم ، چشمامو ب روی خیلی چیزا بستم .
خودم از یه بازه ب بعد حس خوب نمیگرفتم ازش .
من رفاقت بدی رو شروع کردم و بد خوردم .
ادم خوبی بود و هست ولی مادوتا کنار هم دوستای خوبی نمیشدیم .
اما روزهای سختی گذشت و میگذره ، حرفای تلخی زدم و شنیدم
بدترش اینه من نمیخوام دیگ ببینمش ،اما اون داره نقش قربانی هارو بازی میکنه :))
ولی خب دیگ نمیخوام ب خودم وزندگیم ظلم کنم ،نمبخوام رفیق نامناسب اونم از جنس مذکرش داشته باشم .
نمیخوام اینهمه استرس رو تحمل کنم . بهتره یکم بزرگ شم
بهتره خیلی کاراهارو بکنم .
۲۴ سالمه ، بچه نیستم . حقیقتابچه نیستم :)
میون همه این تلخی ها میخوام و ارزو میکنم خدا نخورده مستان رو برام حفظ کنه ،با تمام وجود تک تک شون رو دوست دارم.