🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

وقتی ز از زندگیم رفت پیش شین بودم و گریه میکردم ...

باورم نمیشد ز زمانی ترکم کرد که من داشتم بر میگشتم به شهرم ودلم خوش بود بهش .

اما شین گف ادما میان و میرن و ک جاشون ادمای بهتری بیان .

و یادمه گفتم شین هست . شین .

اما میدونین چی شده ،شین ترکم کرده ، اینو از حرفاش میفهمم 

از لحن حرف زدنش ، از برخوردش ،از یک ماه ندیدنش 

از اینکه وقتی بهش پیام میدم اخر هفته می خوام بیام نه تنها تارف نمیزنه بیا خونه ام 

بلکه ک حتی نمیپرسه جایی هست بری ؟

حتی همینو هم نمیپرسه ...

دو ماهه سر این قضیه قلبم درد میکنه .

تنها دوستیه ک خونه داره و برای یک شب روش میتونستم حساب کنم . اما الان چند دفعه میشه رفتنم دغدغه است

جایی ندارم بمونم . نرمم اینجا حالم بد تر میشه .

تلخیش میدونی کجاس ،اونجاس م نمیتونم پیش خیلی ها بگم نمیرم خونه شین چون نمیخوام بقیه در موردش فکر بد کنن .

اما خودم داغونم . داغون ک حتی توضیح نمیده بهم چرا .

چرا حاضر نیس باهام کوه بیاد ،بریم بیرون ، برم خونه اش 

من انقدر ادم نچسب و تلخی ام .

منی ک کل اصفهان ب یادش بودم ،سوغاتی گرفتم 

از الان بفکر سوپرایز تولدشم .

من چکار کردم ک حقم اینه ؟ 

این سوالیع ک همیشه میپرسم .

و شین هم انگاری تیر اخرو زده ک حس دوس نداشته شدن داشته باشم .حس ناکافی بودن 

حس بد بودن برای آدما .

و باعث بشه بخوام دست به هرکاری بزنم چون دیگ چیزی برام مهم نیس.

امیدوارم شین یه روزی یهم توضیح بده چرا اینکارو کرد .

قلبم عمیقا درد میکنه . خیلی درد میکنه .

پر از فریادم. . چرا شین چرا ...

 

 


برچسب‌ها: رنج عظیم
+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ساعت 20:1 نويسنده |