این روزا به اینکه هرچقدر از عمرم ک اینجا بگذره منو چند روز از هدفام و زندگیم عقب میندازه فک میکنم ،به اینکه من ادم اینجا نیستم. عصبی شدم و پرخاشگر ...
و به اینکه شین داره ازدواج میکنه و میره از اون شهر و خیلی دور میشه ازم . گریه میکنم ...گریع میکنم...
چقدر سخته این روزام..