🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁

تنمو ب جون چشمات..

این روزها و شب ها هرشب داره با گریه و عصبانیت و خشم سپری میشه. خودم رو نمیتونم ببخشم و در کنارش نمیتونم خودمو مدیریت کنم ک باید تموم شه . شروع یک اشتباه و ادامع اش تو این سه سال همیشه بهم ضربه زده و امسالم زد و باید تموم شه . گاهی از دست خدا هم شاکی میشم میگم چرا یه چیزایی نمیشه هیچوقت اما برای دیدن اون انکاری همیشه همه چیز هموار میشه ،چرا اتفاقایی ک فک نمیکنم می افته . اصن چرا اون ادم رو دیدم ، چرا اون با توجه به زندگی شخصیش اومد سمت من ، چرا من انقدر احمق بودم و چرا هایی ک هنوز و تا به همین لحظه ادامه داره ... خسته ام . خیلی خیلی خسته ‌‌.

حس میکنم بدنم زیر یه ماشین ده تن خورد شده و باید خورد شده هاشو دور هم جمع کنم و بلند شم ‌ من همیشه حس میکنم من برای راهی افریده شدم و حس میکنم میتونم درخشان باشم ، همیشه از گفتن این حرف میترسم چون حس خودشیفتگی داره و حس اینکه کلا یه چیزایی رو نباید گف اما اینجا برخوردم میگم من تو اتیه ام صعودای هشت هزاری میبینم ، اما اما ... اما الان دارم ازهمه اون هدفا دور میشم ،دور و دور تر و باید خودمو جمع کنم .. امسال سال سختیه ، با غم و گریه شروع شده با بیکاری ک شاید بیاد سمتم . با ذهنی بهم ریخته و گیج ک نمیدونه کدوم مسیرو بره با تنهایی ک داره هر لحظه وجودمو میخوره بخوصص ک کاف دائم تو ذهنمه . میم همسر کاف منو ببخش ، منو ببخش نمیتونن هیچوقت مستقیم عذرخواهی کنم و حلالیت بطلبم اما امیدوارم ازم بگذری . امیدوارم ک ازم بگذری . امیدوارم ک منو ببخشی ....


برچسب‌ها: مبهم
+ تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 9:11 نويسنده |