دوباره من و پارک و بی مکانی ...
از ساعت نه صب تا الان تو پارک نشستم گشنه و تشنه .
دلم میخواد دراز بکشم یه جایی...
دیشب یکی از بهترین شب های زندگی با جمع دوستا بود و خب من عادت کردم به تلخی های بعذ همه چی...
RSS
TEMP:M0ZHGAN