کنار خیایون ساعت ده شب وایستاده بودم منتظر اتوبوس و یه تریلی گنده جلوم ترمز زد و راننده پیر و سبیلپوش اومد باهام لاس زد حقا ک دلم خواستم بزنم تو دهنش صدای سگ بده . صدای سگگگگ.
امروژ نه صبحونه خوردم نه نهار و نه شام و الان له ترینم .
داغون و خسته .
سرم داره میترکه....