🌸🍃  آنچه مرا نکشد ،قوی تر میکند 🍁
کامنتای نیکناز رو میخونم به این فک میکنم ک جوابشو دادم یا نه به این فک میکنم قرار بود تلگرام بهش پیام بدم دادم یا نه به این روزها فک میکنم ک تن لش رو بلند کرده و میبرم سرکار و میام خونه و میخوابم به ذهنی ک دوبارع کابوس هاش شروع شده و به ادمی ک در عرض یک ثانیه بعد تماس شین موافقت میکنه هفته اینده بره مسافرت اونم تور اونم با هزینه ایی ک قرار بود بده به چیزاس واجب تر ولی با این جمله ک گور بابای دنیا و زندگی برو سفر میگ اوکی شین بریم والان هر لحظه گاهی پشیمون میشه ک با اون پول دو حفت کفششورمیتونست بگیره و باز دوباره میگ کی‌دیگ میشه شرایط حور بشع مجردی باهاش بری سفر.. ذهنم دائم میاد و میره کابوس هاش زیاد شده مامان شبا از صدای جیغام میاد بلندم می‌کنه تو خواب نفس نفس میزنم... و این حالمو به هیچکس نمیگم و میگم خوبم... اما خوب...نیستم
+ تاريخ دوشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۳ساعت 21:57 نويسنده |